سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران
پیش رویم بگشا پنجره ی تا از آن پنجره پرواز کنم روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم
تاریخ : یکشنبه 92/6/31 | 11:50 صبح | نویسنده : وستا

 

گرچه بعضی از سفرها خیلی خوش نمیگذرن

ولی باز بعدها شاید با گذشت یکسال

وقتی یادآوریش میکنی

می بینی چه خاطراتی داری

با اینکه از همسفرات دل خوشی نداری

ولی باز ته دلت

احساس میکنی

دلت تنگ شده

برا همشون

برای شوخی های شهرستانی

برای بی نظمی ها

برای دعواهاشون

قهر و آشتی ها

برای بی غیرتی هاشون

برای شلوغ کاری ها

برای کارای که فقط با اونا انجام دادی

وقتی اتوبوس میخاس از دره پرت بشه

کلی راه پیاده رفتیم

با کوله های سنگین

یهو یه گراز حمله کرد

با چه سرعتی راه رفته رو اومدیم پایین

لحظه ای که لقب خواهر سنگدل بهم دادن

دلمو شکستن

هیچ کدام هم هرگز عذر نخاستن

گفتن حقیقته

شایدم واقعن سنگدلم

پیاده روی قلعه رودخان

آوازی دسته جمعی

خستگی و ترس

و کلی غُرغُر

آخرش که رسیدیم

چه حالی داد

گرچه برگشتش سخت تر شد

چقد دنبال جا خواب گشتیم

کسی خانه نمیداد

چون نسبتی با هم نداشتیم

غذا درست کردنمون

و یه عالمه خاطره

که اینجا جاش نیس

گاهی میگم کاش هرگز سفر یک هفته ای نمیرفتیم

شاید هنوز دوستی ها میموند

 

 

 

 

 

 

 

 




تاریخ : یکشنبه 92/6/24 | 3:51 عصر | نویسنده : وستا

 

 

تولد

سلام

گاهی از اینکه پارسی بلاگ را انتخاب کردم پیشیمان میشم ولی وقتی محبت های بی دریغ شما عزیزان را مشاهده میکنم به خودم میبالم که در کنار عزیزانی چون شما هستم ... گرچه من هرگز لیاقت این همه مهربانی و محبت را نداشته ام و ندارم..

جا داره برای یکبار هم که شده از بزرگوارانی که لطفشان شامل حال این حقیر ناچیز بوده  تقدیر و تشکری داشته باشم ...

پرنیا خانم جون که همیشه با پیام های زیبا و سرشار از مهر و محبتش شرمنده م میکنه

یاسمین بانو  دختری شیطون و شاداب که متأسفانه کمی دیر آشنا شدیم .. یاسی زودتر برگرد دلم برا جلیگ کوهی و خل و چل گفتنات تنگ شده

حامل نور دبیر مجله و خواهر کوچیکه که خیلی عزیزه

نوجوونی از خودتون خواهر دانشمند و فرزانه ام که خیلی مخلصشم

جناب امیر جاهد برادر خوبم که چیز دقیقی ازشون نمیدونم

TrUo LoVe  مینا عروس کچل خودم که با دنیا عوضش نمیکنم

برادر ارجمندم گشت ارشاد امیدوارم این دوره دبیر بشه که دیگه نتونه وب حذف کنه ...

شاعر پروانه ها  یعنی عمراً بفهمی چند سالمه و چندتا بچه دارم :دی

نشریه حضور سه نقطه : )))

معین پسر لوس و ننرم که هرچی بگی زودی بخودش میگیره

کلبه تنهایی مریم مریمی خودم ، ایشاا.. که امسال فرصتی بشه از نزدیک ببینمت

سارا خانم دکتر سایت

نیاز خواهر هانیه است ، راستی دیگه شارژ نمیدی بهم؟

بهداد مامان ، جز قدیمی ترین های پارسی بلاگ ..

علیرضا خان چند ماهی هس لباس مقدس سربازی را به تن کرده و به کچل شهرت یافته ..

ذره بین زنده روانشناس و مشاور پیامرسان .. تازه جاحی آباد زرین هم دارند که تو ایران خدایش تکه :)

سادات موسویخواهر بزرگه و دست راست و چپ سایت

دریایی خواهر دوست داشتنی و مهربونم که عاشق پست های آن شرلی و مسافر کوچولو و... هستم

مهسا خانم عکاس پیامرسان و خواهر دلسوز و مهربانم .. ایشاا... که دیگه امسال 1 دوربین حرفه ای خوش دست بخره

 MaRyAm خواهر کوچیکه که همگی میدونم عاشق فید های عکس پارس بلاگش هستید

قاطی پاتی نازنین، نازدونه گوشیت درست شد؟

ثانیه ها خواهر و همشهری عزیز و گلم

جناب میراب داداش گلم که همیشه با محبت های بی منتش منو شرمنده کرده

هاله دختر رشت و ادیب و مدیر اتاق دخترونه ...

بلای آسمونی همدم و همراز روزهای تنهاییم

رویای شبانه خواهر بزرگم که عاشق پیامکهاشم

عآطفه با اینکه سنش خیلی کمه ولی خیلی چیزا ازش یاد گرفتم

نسل چهارم سهیل مامان پسر ته تغاریم خیلی با معرفته

نیمایی آخرین فردی که با تأخیر چند روزه تبریک گفت :دی

کیمیای ناب یه عموی مهربون و دوست داشتنی که حتی بیش از عموی حقیقیم دوستشون دارم و براشون احترام قائلم

 

و ممنون و سپاسگزار از تمامی بزرگوارانی که تبریک گفتن و اسمشون از قلم افتاد ... امیدوارم که لایق این محبت شما باشم

 

 

 

 




تاریخ : دوشنبه 92/6/18 | 10:55 صبح | نویسنده : وستا
تاریخ : چهارشنبه 92/6/13 | 8:19 عصر | نویسنده : وستا

 

همه با امید زندگی میکنن

خدا نکنه که کسی بی امید بشه

میفهمم

یعنی با تمام وجود درک میکنم

نا امیدی رو

یه زمانی بود که بیش از حد شاد بودم

همه بهم حسادت میکردن

اما ...

کم کم خنده رو لبام کمرنگ شد

شادی خودش گم کرد

الان به جایی رسیدم

که دیگه خنده و شادی رو نمیشناسم

روزا رو با اشک و آه میگذرونم

شبا رو با کابوس و ترس

یادم نمیاد آخرین بار کی راحت خوابیدم

همش با ترس از خواب میپرم

از ترس کابوس تا خود صبح بیدار میمونم

هفته به هفته از خانه نمیرم بیرون

وای ..

به کسی چه

چرا باید اینا رو بگم

....

نمیدونم

دیوونه شدم

ینی دیوونم کرده

یکی که زندگیمو  ازم گرفت

ولی خودش قبول نداره

تمام احساسات دخترونه امو لگد مال کرد

به سخره گرفت دل پاکمو

حالا هم نشسته و نابودیمو داره تماشا میکنه

بهم میخنده...

پس حق دارم دیوونه بشم...

گاهی فکرهای به سرم میزنه

خلاصی از این زندگی

خیلی شبا راه خلاصی رو تو خواب می بینم

بیدار که میشم

دوست دارم که عملی کنم

شاید یه روزی  خلاص شدم

... ... ....

 

 

 






دریافت کد قفل وبلاگ