سفارش تبلیغ
صبا
پیش رویم بگشا پنجره ی تا از آن پنجره پرواز کنم روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم
تاریخ : پنج شنبه 91/6/30 | 4:54 عصر | نویسنده : وستا

 

دوست دارم بازم سکوت کنم

تو برام حرف بزنی

پس بگو

هر آنچه که آزارت میده

هر آنچه که باعث شادیت میشود

هر آنچه که دل تنگت میخواهد

بگــــــــــو

 

 

وستا نوشت: ...




تاریخ : پنج شنبه 91/6/23 | 5:12 عصر | نویسنده : وستا

 

 

 

بنویس

 

 

 

این پست اختصاصی


برای توئه


هر چی دوست داری بگو

 

 

 

 

 

وستا نوشت: فوتی بگو دیه




تاریخ : سه شنبه 91/6/21 | 9:38 عصر | نویسنده : وستا

 

چشمامو میبندم

باز که میکنم

عرق کردم

پریشانتر شدم

متوجه نمیشم از بدبختی که اومده...

زمان میگذره

و لحظه ای فرا میرسد

که زمان می ایستد

سایه بدبختی خودشو نشان میده

نیشخندی تحویلم میده

اما کی؟

چطور؟

کجا؟

ینی من؟

...

خدایا نجات بخشم باش

 

وستا با درناندگی نوشت: دیگه دارم مطمئن میشم که آلزایمر شدید دارم

 

 




تاریخ : یکشنبه 91/6/19 | 10:38 عصر | نویسنده : وستا

 

چه سعی و تلاشی میکنی برای رسیدن به جایی

بعد یک شبه همه چیز خراب میشه

سخته ندانستن و نفهمیدن

سخت که چی بگم

دیوونه کننده است

از بس فکر کردم

به هیچ

خودم هیچ شدم

...

یه فکر جدید

این بار برای رسیدن به آرامش

...

 

وستای گیج نوشت: چیزی نپرس که نمیگم...

 




تاریخ : یکشنبه 91/6/19 | 11:24 صبح | نویسنده : وستا

روزها از پی هم گذشتن و روزگار چرخید و چرخید

تا به 20 شهریور 1365 رسید

اونجا یه توقفی کرد

یه دختری رو تحویل این دنیای *** داد

و شروع بدبختیهای این دخترک بود

دختری سرتق و لجباز

که .... اینجاش دیگه خصوصیه

...

حال هر ساله همه این روز رو تبریک میگن

کاش یکی میفهمید تو دل خودم چه خبره

شاید اونوقت یکی درکم میکرد

جای تبریک تسلیت عرض میکرد

...

به هر جهت

تشکر از تمامی عزیزانی که بیادم بودند

و تبریک گفتن

محبوب عزیزم

کدوی نازنینم

هانای گلم

معین گرامی

جناب اجتماعی ارجمند

سیما جانم

جناب میراب

جناب پاکدل بزرگوار

و گمنام آشنای گرامی

و تمام عزیزانی که تبریک گفتن و از ذهن مشوش من جا ماندند

ممنون از مهربانی همگی

...

 

وستا نوشت: ینی یه سال پیرتر شدم...




دریافت کد قفل وبلاگ