سفارش تبلیغ
صبا
پیش رویم بگشا پنجره ی تا از آن پنجره پرواز کنم روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم
تاریخ : سه شنبه 92/4/4 | 3:13 عصر | نویسنده : وستا
تاریخ : یکشنبه 92/4/2 | 11:20 عصر | نویسنده : وستا

 

 

ساده و بی خبر پا گذاشت تو زندگیم

در چشم بر هم زدنی شد وجودم

روزها شبهام با یاد و نامش گذشت

تمام هستیم شد

باورش کردم

گاهی قهر

ولی باز

آشتی

ناگاه ...

شاید چشممون زدند

آخر این روزها پشت هر کلام و نگاهی

چشم شوری پنهان است

در لحظه ای

زندگیم زیر رو شد

از توانم خارج بود

اما خدا خواست

توانسم گذر کنم

از این فاجعه

بخشیدمش

چون نادم دیدمش

گرچه هرگز روزهای نخستین بازنگشت

ولی هنوز عشقی بود

روزها و ماهها از پی هم گذشتن

با تمام تلخی ها و شیرین هایش

تا به امروز

دیگر نمیگویم

چشم شوری بود

دیگر نمیگویم خدا نخواست

که هیچ یک نبوده

بل او نخواست

...

 

 

 

وستا با حالی پریشان نوشت: لعنت بر این دل لامصب ..

 

 

 

 

 






دریافت کد قفل وبلاگ